07 مهر 1400
آن روز! زمین بادست هایش تمنای آب میکرد، اماآسمان نیزدل خون وغمین بودوبغضی سنگین گلویش رومیفشرد، میگفت :ای زمین چشمانم خشکیده، قطره ای اشک ندارد، اما زمین، باصدای بلندضجه ای زد، ببین آسمان! ، گوش کن صدای هل من ناصرامام میاید، بیشتر گوش کن، ببین… بیشتر »
نظر دهید »